تبليغاتX
حاشیه ....... - خلاصه قسمت چهل و شش ۴۶ سریال تاجر بوسان

JavaScript Codes

دیدین که دو تا کبوتر همدیگه رو دیدن ...

یکی از مهمونها از دختره میخواد واسش کوفتی بریزه و سان اوک با دیدن این صحنه گریه میکنه


وقتی فرمانداره میبینه که خبری نمیشه یکی از زنهای دیگه واسه اینکه سه کاری نشه هرطوری هست قضیه رو ماسمالی میکنه و دختره رو مجبور میکنه واسه یارو مشر...بریزه

سان اوک با بغض بهش نگاه میکنه

دو تا مادمازل هم اون پشت میرقصن

سان اوک انقدر ناراحته که اون شب مست میکنه و نصیحت های بقیه هم فایده ای نداره

تصمیم میگیره هر طوری که هست عشقش رو ازاینجا ببره بیرون

توی اتاق دخترا هم ،بقیه بهش گیر میدن که این امل بازی ها چیه که درمیاری

سان اوک اون شب رو عزا میگیره

فرداش یکی از نوکرهارو میفرسته برن ته توی قضیه رو دربیارن و هر طوری هست دختره رو بکشن بیارن بیرون


دختره حاضر نمیشه با سان حرف بزنه ،شاید خجالت میکشه!

دختره هم از غصه شب رو بیدار میمونه

سان به ناچار برمیگرده شهرشو و اونجا به کارهای عقب موند اش رسیدگی میکنه،این درحالیکه رقیب سابقش هنوز توی فکر توطئه علیه اونه

نوکر سان یه مادمازلی رو تور میکنه و وقتی دوتایی با همن،صاحب خونه سر میرسه(همون اشپز داگوی معروف) و یارو هم مجبور میشه تا دم درخونه اش از ترس بدوه!

یه شب سان اوک محافظ بابای دختره رو به هر بدبختی هست میفرسته سراغشو میگه اونو بیارش اینحا


دختره توی حیاط محافظ رو می بینه ولی بازم راضی نمیشه که با اون پیش سان اوک بره

سان وقتی میبینه محافظه تنها برگشته خیلی ناراحت میشه

مذاکره هایی هم بین دو تا گروه رقیب میشه و اخرش با دعوا جلسه تموم میشه

توی این هاگیر واگیر هم زن سان نی نی دار میشه و مادر سان اوک با دمش گردو میشکنه

سان اوک یه روز لباس های پلو خوریشو میپوشه و میره قصر و با شاه صحبت میکنه و رضایتشونو میگیره تا بتونه عشقش رو از اون خونه برداره ببره

همین طور هم میشه و با هزار ناز و عشوه مادمازل رو میبره خونش



این قیافه زنه سانه وقتی عشق سابق شوهرشو میبینه

اینم قیافه سان وقتی میفهمه زنش حامله ست به نظر خیلی ناراحت میشه تا خوشحال

اما زنا بیکار نمیشینن و از مهمون تازشون پیش زن سان بد میگن ....


تا اینکه زن سان که از عشق شوهرش و معشوقش به هم باخبره ،یه روز دختره رو احظار میکنه و یه سفارشی بهش میکنه



اون شب وقتی سان وارد اتاقش میشه میبینه که عشقولانه اش اونجا نشسته اولش کپ میکنه بعد که میاد و کنار دختره

میشینه ،اشک از چشمهای دختره سرازیر میشه....






+ نوشته شده توسط ساعدی در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت 1:23 |