موکتایی خبر رویت داینونگ در اوجو را به سانگوک میده و سانگوک هم گروه تجسس را تشکیل میده و میگه پیداش کنید

داینونگ به بندر میره تا اوجو ترک کنه ولی وجدانش اجازه نمیده به سانگوک در مورد دایسو چیزی نگه و به جین هان میگه امروز اینجا میمونیم

موکتایی هم برای سانگوک خبر میاره که یک قرار ملاقات برای امشب از داینوگ برات گرفتم

خبر به جیونگ چی سو هم میرسه و میگه ارباب پارک حتماْ میخواد قدرت بدست بیاره و اگه معدنش بگیره کارمون زار میشه باید مراقبشون باشیم

شب میرسه و سانگوک طبق معمول زودتر میره سر قرار داینونگ هم میاید اونجا ولی این دفعه هر دو تیریپ سنگین میاند .سانگوک در مورد کار داینونگ و عاقبت ارباب پارک و اینها میگه که داینونگ میگه شنیدم خیلی به مردم کمک کردی ولی نمیدونستم میخواهی براشون حکومت جدید بسازی . سانگوک جام میکنه و میگه نداشتیم همچین کسی را .داینونگ هم در مورد دایسو و اهدافش میگه و میگه اون اعتبار تو را میخواد که سانگوک میگه اون ادم خوبیه تفکرش مثل منه من باهاش حرف زدم که داینونگ میگه من هم گول خوردم و پام گیره پانصدتا کمکش کردم و سانگوک نصیحت میکنه






و آثار بعد از ملاقات

این ملاقات چون عشق و رابطه قبلی موضوعش نیست و اصل موضوع نصیحته که محور اصلی این قسمت میشه و احتمال پیچ خوردنش کمه
سانگوم هم سر به زیر و گرفته میره خونه و به این فکر اینکه که چطور هفتاد سال عبادت داره یک شبه به باد میره

و حتی توی خونه هم به این موضوع فکر میکنه که می گیون هم شک میکنه

توی خواب هم به فکر دایسوه که می گیون را میپچونه

فردا صبح سانگوک از دریچه جدیدی دایسو را نگاه میکنه

به سامبو هم قضیه میرسونه و میگه باید در این مورد تحقیق کنیم و مراقبش باشیم

از اون طرف زیر دایسو در مورد ارزش زمان میگه که دایسو میگه هنوز وقتش نرسیده به سانگوک بگم

سانگوک هم بساط تخته نرد را پهن میکنه و فکر و ذکرش شده دایسو

فردا سانگوک با دایسو حرف میزنه و میخواد از زیر زیونش چیزهای یکشه بیرون که دایسو میفهمه که لو رفته ودیگه وقتشه

و شب پیش سانگوک میره و قضیه را میگه و سانگوک هم میگه بزار فکر کنم دایسو هم میگه افرادم من همین نزدیکیها هستند اگه لومون بدی بابای نداشتن را در میارم


سانگوک هم که بدجور گیر افتاده درمانده میشه و میره سراغ نصیحتهای استاد راهبش که هنوز انگار تمام نشده ولی ایندفعه هر چی فکر میکنه به سرانجام درستی نمیرسه


و فردا میاید از شرکت بره بیرون که دایسو چند تا افرادش را مسلح میاره تا حساب کار دست سانگوک بیاید .سانگوک هم میگه فرار نکردم که بهم وقت بده

سانگوک نوشته استاده را به افسر جانگ نشون میده و که اونهم چیزهایی میگه که چایی توضیحات تکمیلی را میده که سانگوک متوجه خیطیت اوضاع میشه

و اینبار فیلسوفانه و عارفانه فکر میکنه و یک ظرف پایه شکسته جور میکنه .شب دایسو میره پیش سانگوک و سانگوک میگه جواب تو توی بلند کردن این ظرفه وقتی دایسو ظرف را بلند میکنه سانگوک در مورد پایه های شرکت و از این حرفها میگه و میگه با این کارهات جون مردم بی گناه را توی خطر میندازی


دایسو هم میاید بیرون در مورد خوبیهای سانگوک فکر میکنه که افرادش میبیه که میگه کاسه کوزه جمع کنید و برگردین ماموریت لغو شده

سانگوک هم یک نوشته مینویسه و میده به دایسو و بعد فلسفه بافی در مورد اون میگه من جوابم منفیه میخواهی منو بکش .دایسو هم چاقو را میکشه ولی میزنه توی کلاه سانگوک و میگه من نمیکشمت ولی اگه موفق شدم و سرکار اومدم نشونت میدم


فردا صبح هونگ گروه هونگ دایسو اعلام وجود میکنند و پیشروی را شروع می کنند که خبر به مانسانگ میرسه ولی سانگوک خیلی خونسرد میگه خوب باید آماده شیم .دایسو هم دیگه از پیشمون رفته

خبر به ارباب پارک هم میرسه و دسته گل داینونگ داره به ثمر میشینه

افراد دایسو هم به شهر حمله میکنند و طی یک عملیات ضربتی اول از همه فرمانداری فتح میکنند


و دایسو با فتح فرمانداری قدم اول را محکم بر میداره

همه در فکر فرار از شهرند که سانگوک خونسردانه میگه ما که همین جا میمونیم

و شهر در تصرف افراد دایسو در میاید



