تبليغاتX
حاشیه .......

JavaScript Codes
برکناری وزیر پارک و عفو سانگوک



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساعدی در یکشنبه دهم شهریور 1387 و ساعت 22:54 |
 
 
 
 
 امید به عفو


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساعدی در یکشنبه دهم شهریور 1387 و ساعت 8:34 |

دیدین که دو تا کبوتر همدیگه رو دیدن ...

یکی از مهمونها از دختره میخواد واسش کوفتی بریزه و سان اوک با دیدن این صحنه گریه میکنه



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساعدی در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت 1:23 |
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساعدی در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت 22:26 |
منو ببخش

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساعدی در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت 0:54 |

این قسمت سانسور زیادی نداشت و فقط آهنگهای جایگزین زیاد داشت



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساعدی در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت 0:41 |

ذیغ وقت؟؟!!

کلیپ مربوطه

کلیپ با حجم کم



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساعدی در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 7:23 |
سرکوب شورشیها



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساعدی در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 7:21 |
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساعدی در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 11:14 |
مار در آستین پرورش دادی



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساعدی در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 8:11 |
زمان مدرسه در پیسی بازی کردید؟
بله
چه پیسی بود و چه نقشی در این بیس داشتید؟
دقیق یادم نیست ولی یادم است که با بجه ها بیسی ترتیب داده بودیم که یکی از بچه ها هنگام بازی مقابل من با من دعوایش شدکه همدیگر را روی سن جلوی تماشاچیان زدیم که نمایش به هم خورد و بدر و مادر ها بالای سن امدند و ما را از هم جدا کردند
سر چی با هم دعوا کردید یادتان هست؟  ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساعدی در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 12:1 |
 عکس از قسمت ۴۴ سریال تاجر پوسان

نمیخواستم اخرهای سریال را تابلو کنم ولی دلمم نیومد که بزارم این صحنه هارو  چند روز دیگه از سیما ببینید.

دیدید بابلاخره سانگوک به هشداری که به پارک جونگ میونگ داد عمل کرد ؟

یعنی گفت که : کاری میکنم که یک روز تو جلوی من زانو بزنی و از من و پدرم طلب بخشش کنی

 

love-korea.blogfa.com

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساعدی در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 11:27 |
 

پایبندی به اصول مانسانگ



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ساعدی در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 11:16 |

آخه این خاک و دیار , جام و مدال میخواد چیکار؟!

راکت و قایق و  توپ والیبال میخواد چیکار؟!

انرژی هسته ای داره و قحط آب و برق

قهرمانی سیخی چند, رستم و زال میخواد چیکار؟!

قاطری که باز داره گوله میره به دره ها

واسکازین و فیلتر و گاز و پدال میخواد چیکار؟!

توی بوق شد که رژه میریم ماها با روسری

رتبه ی پنجاه و شصتم, قیل و قال میخواد چیکار؟!

وقتی با لباس بنجل میتونه رژه بره

پیش چشم اجنبی, شال و کلاه میخواد چیکار؟!

پشتمون به خاک نشست و حال دادیم به رقبا

حریف ما دیگه, یار اهل حال میخواد چیکار؟!

توی میدون المپیک میره و حال میکنه

قهرمان ما بساط عشق و حال میخواد چیکار؟!

اون پرنده که نباید برسه به اون بالا

واسه بالا پریدنها پرو بال میخواد چیکار؟!

رییس ورزشمون که این همه رفیق داره

دیگه صدتا پاچه خوار و پاچه مال میخواد چیکار؟!

یه دونده رو میاره , واسه فوتبال میذاره

فوتبال مارو ببین, دیگه وبال میخواد چیکار؟!

فوتبال گور به گوری که یک طلا نمی آره

آخه سلطان و عقاب و ژنرال میخواد چیکار؟!

برای رکوردزنی دایی جون و بر و بچ

حریفی جدا ز مالدیو و نپال میخواد چیکار؟!

اونیکه طعم دلار نشست به زیر زبونش

واسه ویلای دبی, یه مشت ریال میخواد چیکار؟!

فوتبالی که ریش بزی داره و موی سیخ سیخی

دیگه ( پانکی) و رپ و ( هِوی متال) میخواد چیکار؟!

راه و بیراهه داریم طی میکنیم به نا کجا

اونیکه رفتنیه دیگه مجال میخواد چیکار؟!

+ نوشته شده توسط ساعدی در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 11:6 |