يانگوم نامه اي را كه در آن از فرار خود وافسر مين است را در منزل داگو ميگذارد.افسر مين نيزدر نامه اي استعفاي خودش را مينويسد و آنرا به افسر همراهش ميدهد تا آنرا به نخست وزير چپ برساند سپس او ويانگوم سوار بر كشتي رهسپار ماجرايي تازه ميشوند

در كشتي افسر مين از يانگوم ميپرسد كه آيا او ميترسد و او ميگويد كه نه من خوشحالم وقلبم سرشار از احساس وراحتي است وافسر مين ميگويد كه من ميترسم كه اين يك رويا باشد

در قصر همه جا صحبت از اين است كه يانگوم بعنوان پزشك شخصي پادشاه انتخاب ميشود.ملكه مادر پيش ملكه ميرود و ميگويد كه چطور شما نتوانستيد جلوي اين درخواست را بگيريد؟ومن بايد خودم بطور مستقيم كاري انجام دهم

در زميني برفي يانگوم و افسر مين راه ميروند ويانگوم از قولهايي ميگويد كه افسر مين بايد به او بدهد.افسر مين ميگويد كه براي رسيدن به تو بايد چند قول بدهد و او با همه آنها موافق است واين بخاطر او ميباشد.دست در دست هم قدم ميزنند و در زميني برفي كه ديگر يانگوم نميتواند راه برود افسر مين او را بر دوشش ميگيرد و به اين شكل خاطره اي از گذشته بر يانگوم زنده ميشود خاطره اي از پدر ومادرش وعشقي كه پدر او به مادرش داشته.

ادامه در لينك خلاصه قسمت پنجاهم جواهری در قصر كليك كنيد.
+ نوشته شده توسط ساعدی در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت
9:9 |