گیو میونگ از مین جانگو درخواست می کند تا با او به خانه اش بیاید.


گيو ميونگ: مي تونيد قدري از وقتتان را به من بدهيد؟

مین جوابی نمی ده ولی همراهی او با خانم گیومیونگ یعنی تحملت می کنیم تا بنالی...

گيو ميونگ : لطفا بنشينيد
مين جانگو: موضوع چيه؟؟
گيو ميونگ : لطفا بنشينيد!!!!!!

در نمایی بسته میز غذایی که گیو میونگ آماده کرده نمایش داده می شود تا بیننده متوجه شود کار بیخ پیدا کرده

مین جانگو صحنه عاشقانه ای را در جلویش می بیند که تعجب او را بر می انگیزد....

و مين جانگو در كمال بهت و حيرت مي نشيند.......
گيو ميونگ براي مين جانگو شراب مي ريزد و به او احترام مي گذارد.
گيو ميونگ: لطفا ميل كنيد.

مین جانگو هنوز از اتفاق امشب در بهت به سر می برد

گيو ميونگ: من مي خواستم غذايي براي كسي درست كنم كه شاه نباشه
قلب من بر اثر خيانت مانند ذغال افروخته اي گر گرفته است. هميشه به اين فكر مي كنم كه من يك بانوي دربارم و چون من يك بانوي دربارم نمي تونستم اين كار را بكنم.
فقط به ياد داشته باش كه يك بانوي دربار بيچاره اي بود كه ....
فقط به ياد داشته باش كه زماني بانوي دربار خستگي ناپذيري بود كه در تنهايي وترس .....
فقط اينو به ياد داشته باش كه يكي از بانوان دربار سعي كرد شما را در ققلب خودش جاي بده ولي به اندازه كافي خوب نبود. زيرا تو حتي براي يك لحظه هم قلبت را به من مي دي.
نفرتم به حدي بزرگ شده كه ديگه مي خوام به اون خاتمه بدم. ولي براي خاتمه دادن به اين مصيبت بزرگ به مسئله اي برخوردم.
من يادم اومد كه حتي يك غذا هم براي تو تهيه نكردم.
پس لطفا ميل كنيد.......

اشك گيوميونگ و موسيقي زيباي اين تكه فيلم آنقدر جانسوز است كه دل هر بيننده اي براي او مي سوزد و براي يك لحظه از خاطر ها مي برد كه او چه بلاهايي بر سر يانگوم آورده است.....
اين را به پاي تبحر بينظير كارگردان فيلم بگذاريد.

او می رود و همه عشقی که دارد را به نفرت تبدیل می کند

مین هم که عین خیالش نیست انگار نه انگار خانی اومده و رفته

ولی توی دلش می گه این دخترم دیوونستا

گیو میونگ می رود و چشم خود را از امروز به روی خیلی از چیزها می بندد

راستی بچه ها من که نفهمیدم اینا را چرا سانسور کردند اگه شماها فهمیدید تو نظرات اعلام کنید تا همه بفهمن










