https://www.haroldsgym.com/cgi-bin/nph-itfgkj.cgi
http://discountedclearance.com
|
|
|
|

به گزارش سرويس بينالملل «حاشيه»، آنچه در پي ميآيد، روايت قربانيان جنسي شماري از كشيشهاي كاتوليك است كه خبرگزاري «آسوشيتدپرس» به آن پرداخته است: زني در حال توضيح دادن جريان تجاوز يك كشيش به دو پسرش است، با همان دستهايي كه بدن و خون مسيح را تقديس ميكند.
اين داستان در جلسهاي بيان ميشود كه از سوي كاردينال «ژويستين ريگالي» ترتيب داده شده است. او صدها نفر از كشيشهاي كاتوليك را دعوت كرده است تا در فيلادلفيا، داستان تلخ قربانيان تجاوزات جنسي كشيشها را بشنوند.
ديويد بنز 63 ساله با شنيدن داستانها ميگويد: «مانند اين است كه چاقويي را در قلب من فرو كنند».
ويكتوريا از تجاوزات متعدد كشيشهاي مختلف سخن ميگويد كه باعث فكر خودكشي و كابوسهاي شبانه وي شدهاند. «گريس»، مادر دو پسري نيز كه مورد تجاوز كشيشها قرار گرفتهاند، در مورد اثرات مخرب اين امر بر خانواده خود ميگويد: پرسشهاي زيادي تا پايان عمرم در اينباره خواهم داشت.
«ريگالي» كه اين مراسم را ترتيب داده، ميگويد: بسياري از كشيشها اين داستانها را در روزنامهها خواندهاند، اما نياز دارند كه داستان قربانيان را هم بشنوند: «شنيدن اين داستانها براي ما بسيار مهم است؛ اينكه با صورت و صوت انسانها اين معضل را حس كنيم».

حدود 230 كشيش در اين جلسه شركت داشتند و بسياري از كشيشها با شنيدن داستانها به ريگالي پيشنهاد جبران خسارت قربانيان را دادند.
«كوبرلي» زني كه در جواني، مورد تجاوز سه كشيش قرار گرفته، ميگويد: «عده كمي هستند كه بخواهند داستان من را بشنوند، چراكه شنيدن آن بسيار دردناك و سخت است».
«گريس» داستان كشيشي را ميگويد كه براي جلب اطمينان او و شوهرش، مرتب به ديدن خانواده آنان ميآمده است. آن كشيش كه هماكنون گريس او را «مردي از طرف شيطان» ميخواند، از اعتماد آنان براي تجاوز به فرزندانش استفاده ميكرده است.
«ادوارد» 44 ساله كه او هم قرباني تجاوزات كشيشهاست، ميگويد: كليسا به علت جرايم ارتكابي توسط اعضايش به شدت پيروان خود را از دست داده است.
فيلم اين جلسه نود دقيقهاي در اختيار عموم نيز قرار گرفته است. ريگالي پس از مراسم از هرگونه گفتوگويي خودداري كرد.
يك سال پيش، هيأت منصفه بزرگ فيلادلفيا، رهبران كليسا را به مخفي كردن چندين دهه تجاوز جنسي دستكم 63 كشيش به مردم متهم كرده بود.
هيئت نظارت بر مطبوعات دليل توقيف روزنامه شرق را به ويژه انتشار يک کاريکاتور "توهين آميز" اعلام کرده است.
اگرچه هيئت نظارت بر مطبوعات مشخصا اعلام نکرده که کاريکاتور مذکور در کدام شماره روزنامه شرق منتشر شده است، اما به نظر می رسد کاريکاتوری که روز پنجنشنبه (8 سپتامبر) در صفحه آخر شرق به چاپ رسيد و در آن يک خر مقابل يک اسب در صفحه شطرنج قرار داشت، دليل توقيف اين روزنامه بوده است.
هيئت نظارت در نامه ارسالی خود به روزنامه شرق آورده که اين روزنامه به استناد تبصره ماده 12 و بر اساس بندهای 1، 2، 4 و به خصوص بند 8 ماده 6 قانون مطبوعات توقيف کرده است.
اين هيئت در عين حال عدم معرفی مدير مسئول تازه برای روزنامه شرق را از ديگر موارد تخلف ياد کرده است.
بنابر گزارش خبرگزاری دانشجويان، ايسنا، در متن ارسال شده از سوی دبيرخانه هيئت نظارت بر مطبوعات آمده است که "صاحب امتياز شرق روز دوشنبه، 20 شهريور، با ارسال نامه ای به اين هيئت تقاضای دو ماه مهلت ديگر را کرده است. اما با توجه به تخلفات مکرر روزنامه و عدم اصلاح در يک ماه اخير و خصوصا با توجه به انتشار کاريکاتور توهين آميز در يکی از شماره های اخير آن نشريه هيئت نظارت بر مطبوعات به اتفاق آرا روزنامه شرق را توقيف کرده است."
يک ماه پيش هيئت نظارت بر مطبوعات ايران به روزنامه شرق مهلتی سی روزه داده بود تا مدير مسئول خود را تغيير دهد.
هيئت نظارت گفته بود پس از سه بار بررسی پرونده روزنامه شرق و هفتاد بار اخطار و تذکر به اين نشريه به اين نتيجه رسيده است که مدير مسئول روزنامه شرق بايد تغيير کند و فردی جانشين او شود که دقت بيشتری در انتشار مطالب داشته باشد.
بنابر گزارش ها، مهدی رحمانيان، مدير مسئول شرق در اولين واکنش به خبر روز دوشنبه (11 سپتامبر) گفته نامه توقيف روزنامه شرق از سوی هيئت نظارت بر مطبوعات هنوز به دست وی نرسيده است.
روزنامه شرق که نشريه ای نزديک به اصلاح طلبان ميانه رو و حزب کارگزاران سازندگی به شمار می رود
توقيف موقت شرق
مدير مسئول روزنامه شرق در ارتباط با انتشار کاريکاتور "توهين آميز" به خبرگزاری ايسنا گفت: "در يکی از صفحات شماره های اخير روزنامه، صفحه ای شطرنجی کشيده شد که دو مهره سفيد و سياه در آن وجود داشت و برای ديده شدن و نمايان شدن مهره سياه بقيه خانه ها سفيد بود و هيچ مفهوم ديگری نداشت."
مهدی رحمانيان همچنين در ارتباط با روند توقيف نشريات در هيئت نظارت بر مطبوعات گفت که "واکنش در مورد کاريکاتور طبق قوانين جزو وظايف هيئت نظارت نيست و نمی تواند به اين دليل روزنامه ای را توقيف کند."
عليزاده طباطبائی، وکيل مدافع مدير مسئول شرق، گفت موکل وی به اين تصميم هيئت نظارت بر مطبوعات اعتراض می کند و دادخواست خود را برای لغو اين تصميم به ديوان عدالت اداری ارائه خواهد داد.
از عمر روزنامه شرق که نشريه ای نزديک به اصلاح طلبان ميانه رو و حزب کارگزاران سازندگی به شمار می رود سه سال می گذرد و در اين مدت مديرمسئول و صاحب امتياز آن مهدی رحمانيان بوده است.
آقای رحمانيان طی سالهای 1381 تا 1382 خورشيدی معاون سياسی و امنيتی استان گلستان در شمال ايران بوده است.
هيئت نظارت بر مطبوعات پيشتر گفته بود که روزنامه شرق طی عمر سه ساله اش و با مسئوليت آقای رحمانيان دست به انتشار مطالب الحادی و تفرقه آميزی همچون توهين به شخصيتهای دينی، سياسی و ملی زده و از مصوبات شورای عالی امنيت ملی کشور سرپيچی کرده است.
آخرين مورد پيگرد قضائی اين روزنامه در ارتباط با چاپ مقاله ای درباره ستارخان - از رهبران مشروطيت ايران - در تاريخ 8 ژوئن (17 خرداد) بود که هيئت نظارت بر مطبوعات ايران آن را مصداق ايجاد اختلاف نژادی و قومی تلقی کرد.
روزنامه ايران، يکی از مهمترين نشريات چاپ تهران، به خاطر چاپ کاريکاتوری که ناآرامی های قومی در ايران را در پی داشت، در تاريخ 23 ماه مه سال جاری (دوم خردادماه 1385) توقيف شد.
روزنامه شرق همچنين پرونده ای در دادگاه دارد و تاکنون يک بار به جزای نقدی محکوم شده است.
روزنامه شرق همچنين يک بار به مدت هشت روز توقيف شده است.
توقيف چند نشريه ديگر
در همين حال، نشريه ماهنامه سياسی "نامه" از سوی هيئت نظارت بر مطبوعات توقيف و مجوز نشريات "حافظ" و "خاطره" نيز لغو شده است.
پرونده توقيف ماهنامه "نامه" از سوی هيئت نظارت به دادگاه ارسال و مجوز نشريات "حافظ" و "خاطره" بر اساس تبصره 11 قانون مطبوعات لغو شده است.
Zibatarin Tak Ahangha Baraye Download :
Bar Rooye Feleshe Sabz Rast Click Konid Va Save Troget As ... Ro Bezanid Va Ahango Save Konid .
|
|
Alireza & Hamidreza - Delbar |
|
|
|
Hamed Hakan - |
|
|
|
Sandi - Del Shode 1 Kaseye Khoon |
|
|
|
Babak Jahanbakhsh - Baghe Boloor |
|
|
|
Babak Jahanbakhsh - Yadete |
|
|
|
Dj Mobin - Bivafa |
|
|
|
Mohsen Chavoshi - Sange Saboor (New) |
|
|
|
Sam - |
|
|
|
Omid - Entezar(Hot) |
|
|
|
Hatef - Mahze Gole Rooye Shoma |
|
|
|
Alireza & Hamidreza - Baroon |
|
|
|
Mehdi Moghadam Ft Ali Sigari - Toro Mikham(Hot) |
|
|
|
Hengame - Ya To Ya Hichkase Dige(Hot) |
|
|
|
Dariush - Ahay Javoon |
|
|
|
Majid And SAman - Shekayat(Hot) |
|
|
|
0111 Band - |
...................................................................
در پي شايعات چند روزه و فشارهايي كه از قبل وجود دشات سرانجام محمد فريد لطيفي سرژرست حوزه معاونت امور عمراني استاندار گلستان طعم عزل وبركناري را چشيد و بركنار شد و به كارسابق خود به عنوان مشاور اجرايي استاندار بازخواهد گشت.
جاي وي را انجم شعاع اشغال كرده و به عنوان معاون امور عمراني استاندار گلستان منصوب شد.
..........................................................
بركناري ناصري مديرر روابط عمومي استانداري نيز تقريبا قطعي شده است.
-------------------------------------------------------=
انجمن كارگزاران روابط عمومي استان گلستان به مديريت مدير سابق روابط عمومي استانداري گلستان " بهادران" وارد فاز جديد تغييرات خواهد شد؛ .ابن تغييرات به زودي اعلام خواهد شد.


طلوع ... غروب
پری کوچولوی قصه ها, روی ماسه های نرم کنار ساحل نشسته بود ؛ در حالی که زانوهایش را به بغل گرفته بود بالا آمدن آرام آرام خورشید را نگاه می کرد و با خود فکر می کرد چقدر طلوع خورشید زیباست.
نور طلایی خورشید که در افق خاکستری می درخشید تابلوی زیبایی درست کرده بود. پری کوچولو با وجودی که غمگین بود ولی زیبایی و آرامش دریا لذت خاصی به او می داد. او از خودش پرسید, آیا طلوع خورشید را بیشتر دوست دارد یا غروب را؟ نمی توانست برای این سوال خود جوابی پیدا کند. همیشه شنیده بود غروب غمگین است و او در آن لحظه غمگین بود- می خواست غمگین بودن غروب را ببیند. خورشید آرام آرام مثل دختر عشوه گری با ناز خود را به وسط آسمان کشیده بود . پری کوچولو تصمیم داشت خورشید را تا وقت غروب همراهی کند.
او گاهی به خورشید و گاهی به آبهای زیبای دریا نگاه می کرد. موج های آرام دریا با ریتم خاصی حرکت می کردند , انگار برای خورشید خودنمایی می کردند. شاید هم از گرمای نور خورشید مست شده و برای خورشید می رقصیدند!
نسیم خنکی از طرف دریا وزید . پری کوچولو لرزید و زانوهایش را بیشتر به خود فشرد وقتی به خورشید نگاه کرد دید در حال پایین رفتن است.
وقت غروب بود. چقدر زود گذشت. چقدر فاصله طلوع تا غروب کوتاه است!او رفتن خورشید را دنبال کرد. خورشید همانطور که آرام آرام آمده بود به همان آهستگی هم می رفت. انگار هیچ عجله ای نداشت. نورکمرنگ خورشید باز هم زیبا بود و غروب ...
غروب هم زیباست به زیبایی طلوع.
پری کوچولو به غروب خورشید نگاه کرد و با خود گفت چه کسی گفته غروب غمگین است؟! غروب نمی تواند غمگین باشد. غروب خیلی زیباست ... و هیچ غمگین نیست... چرا؟!ناگهان از روی ماسه ها بلند شد و در طول ساحل شروع به دویدن کرد و فریاد زد می دانم چرا... چون منتظر طلوعی دیگر است- چون می داند فردایی دیگر باز هم طلوعی دیگر به همراه دارد.
من هم منتظر فردا می نشنیم و فرداهای دیگر. در انتظار طلوع و غروبی که بهمراه می آورد. شاید فاصله طلوع و غروب خیلی کوتاه باشد ولی باید یاد بگیرم از زیبایی هردوی آنها استفاده کنم
. در حالی که با شادی فریاد می زد گفت:
من ... منتظر... طلوع ... دوباره... هستــــــــــــــــــــــــــم ...
پری کوچولوی قصه ها دیگر غمگین نبود.
شازده کوچولو 
اثر آنتوان دو سنتگزوپهری
برگردان احمد شاملو
- اهدانامچه
- ۱ - یک بار شش سالم که بود...
- ۲ - این جوری بود که روزگارم تو تنهایی میگذشت...
- ۳ - خیلی طول کشید تا توانستم بفهمم از کجا آمده...
- ۴ - به این ترتیب از یک موضوع خیلی مهم دیگر هم سر در آوردم...
- ۵ - هر روزی که میگذشت از اخترک و از فکرِ عزیمت و از سفر و این حرفها...
- ۶ - آخ، شهریار کوچولو! این جوری بود که من کَم کَمَک از زندگیِ محدود و دلگیر تو...
- ۷ - روز پنجم باز سرِ گوسفند از یک راز دیگر زندگی شهریار کوچولو سر در آوردم...
- ۸ - راه شناختن آن گل را خیلی زود پیدا کردم...
- ۹ - گمان کنم شهریار کوچولو برای فرارش از مهاجرت پرندههای وحشی استفاده کرد...
- ۱۰ - خودش را در منطقهی اخترکهای ۳۲۵، ۳۲۶، ۳۲۷، ۳۲۸، ۳۲۹ و ۳۳۰ دید...
- ۱۱ - اخترک دوم مسکن آدم خود پسندی بود...
- ۱۲ - تو اخترک بعدی میخوارهای مینشست...
- ۱۳ - اخترک چهارم اخترک مرد تجارتپیشه بود...
- ۱۴ - اخترکِ پنجم چیز غریبی بود. از همهی اخترکهای دیگر کوچکتر بود...
- ۱۵ - اخترک ششم اخترکی بود ده بار فراختر، و آقاپیرهای توش بود...
- ۱۶ - لاجرم، زمین، سیارهی هفتم شد...
- ۱۷ - آدمی که اهل اظهار لحیه باشد بفهمی نفهمی میافتد به چاخان کردن...
- ۱۸ - شهریار کوچولو کویر را از پاشنه درکرد و جز یک گل به هیچی برنخورد...
- ۱۹ - از کوه بلندی بالا رفت...
- ۲۰ - اما سرانجام، بعد از مدتها راه رفتن از میان ریگها و صخرهها و برفها به جادهای برخورد...
- ۲۱ - آن وقت بود که سر و کلهی روباه پیدا شد...
- ۲۲ - شهریار کوچولو گفت: -سلام. سوزنبان گفت: -سلام...
- ۲۳ - شهریار کوچولو گفت: -سلام! پیلهور گفت: -سلام...
- ۲۴ - هشتمین روزِ خرابی هواپیمام تو کویر بود...
- ۲۵ - شهریار کوچولو درآمد که: -آدمها!...
- ۲۶ - کنار چاه دیوارِ سنگی مخروبهای بود...
- ۲۷ - شش سال گذشته است و من هنوز بابت این قضیه جایی لبترنکردهام...
۲۱
صوتی این داستان را می توانید دریافت کنید
آن وقت بود که سر و کلهی روباه پیدا شد.

روباه گفت: -سلام.
شهریار کوچولو برگشت اما کسی را ندید. با وجود این با ادب تمام گفت: -سلام.
صداگفت: -من اینجام، زیر درخت سیب...
شهریار کوچولو گفت: -کی هستی تو؟ عجب خوشگلی!
روباه گفت: -یک روباهم من.
شهریار کوچولو گفت: -بیا با من بازی کن. نمیدانی چه قدر دلم گرفته...
روباه گفت: -نمیتوانم بات بازی کنم. هنوز اهلیم نکردهاند آخر.
شهریار کوچولو آهی کشید و گفت: -معذرت میخواهم.
اما فکری کرد و پرسید: -اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت: -تو اهل اینجا نیستی. پی چی میگردی؟
شهریار کوچولو گفت: -پی آدمها میگردم. نگفتی اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت: -آدمها تفنگ دارند و شکار میکنند. اینش اسباب دلخوری است! اما مرغ و ماکیان هم پرورش میدهند و خیرشان فقط همین است. تو پی مرغ میکردی؟
شهریار کوچولو گفت: -نَه، پیِ دوست میگردم. اهلی کردن یعنی چی؟
روباه گفت: -یک چیزی است که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردن است.
-ایجاد علاقه کردن؟
روباه گفت: -معلوم است. تو الان واسه من یک پسر بچهای مثل صد هزار پسر بچهی دیگر. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو یک روباهم مثل صد هزار روباه دیگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتیاج پیدا میکنیم. تو واسه من میان همهی عالم موجود یگانهای میشوی من واسه تو.
شهریار کوچولو گفت: -کمکم دارد دستگیرم میشود. یک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.
روباه گفت: -بعید نیست. رو این کرهی زمین هزار جور چیز میشود دید.
شهریار کوچولو گفت: -اوه نه! آن رو کرهی زمین نیست.
روباه که انگار حسابی حیرت کرده بود گفت: -رو یک سیارهی دیگر است؟
-آره.
-تو آن سیاره شکارچی هم هست؟
-نه.
-محشر است! مرغ و ماکیان چهطور؟
-نه.
روباه آهکشان گفت: -همیشهی خدا یک پای بساط لنگ است!
اما پی حرفش را گرفت و گفت: -زندگی یکنواختی دارم. من مرغها را شکار میکنم آدمها مرا. همهی مرغها عین همند همهی آدمها هم عین همند. این وضع یک خرده خلقم را تنگ میکند. اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را میشناسم که باهر صدای پای دیگر فرق میکند: صدای پای دیگران مرا وادار میکند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمهای مرا از سوراخم میکشد بیرون. تازه، نگاه کن آنجا آن گندمزار را میبینی؟ برای من که نان بخور نیستم گندم چیز بیفایدهای است. پس گندمزار هم مرا به یاد چیزی نمیاندازد. اسباب تاسف است. اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتی اهلیم کردی محشر میشود! گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو میاندازد و صدای باد را هم که تو گندمزار میپیچد دوست خواهم داشت...
خاموش شد و مدت درازی شهریار کوچولو را نگاه کرد. آن وقت گفت: -اگر دلت میخواهد منو اهلی کن!
شهریار کوچولو جواب داد: -دلم که خیلی میخواهد، اما وقتِ چندانی ندارم. باید بروم دوستانی پیدا کنم و از کلی چیزها سر در آرم.
روباه گفت: -آدم فقط از چیزهایی که اهلی کند میتواند سر در آرد. انسانها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکانها میخرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدمها ماندهاند بیدوست... تو اگر دوست میخواهی خب منو اهلی کن!
شهریار کوچولو پرسید: -راهش چیست؟
روباه جواب داد: -باید خیلی خیلی حوصله کنی. اولش یک خرده دورتر از من میگیری این جوری میان علفها مینشینی. من زیر چشمی نگاهت میکنم و تو لامتاکام هیچی نمیگویی، چون تقصیر همهی سؤِتفاهمها زیر سر زبان است. عوضش میتوانی هر روز یک خرده نزدیکتر بنشینی.
فردای آن روز دوباره شهریار کوچولو آمد.
روباه گفت: -کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب میشود و هر چه ساعت جلوتر برود بیشتر احساس شادی و خوشبختی میکنم. ساعت چهار که شد دلم بنا میکند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است که قدرِ خوشبختی را میفهمم! اما اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟... هر چیزی برای خودش قاعدهای دارد.
شهریار کوچولو گفت: -قاعده یعنی چه؟
روباه گفت: -این هم از آن چیزهایی است که پاک از خاطرها رفته. این همان چیزی است که باعث میشود فلان روز با باقی روزها و فلان ساعت با باقی ساعتها فرق کند. مثلا شکارچیهای ما میان خودشان رسمی دارند و آن این است که پنجشنبهها را با دخترهای ده میروند رقص. پس پنجشنبهها بَرّهکشانِ من است: برای خودم گردشکنان میروم تا دم مُوِستان. حالا اگر شکارچیها وقت و بی وقت میرقصیدند همهی روزها شبیه هم میشد و منِ بیچاره دیگر فرصت و فراغتی نداشتم.
به این ترتیب شهریار کوچولو روباه را اهلی کرد.
لحظهی جدایی که نزدیک شد روباه گفت: -آخ! نمیتوانم جلو اشکم را بگیرم.
شهریار کوچولو گفت: -تقصیر خودت است. من که بدت را نمیخواستم، خودت خواستی اهلیت کنم.
روباه گفت: -همین طور است.
شهریار کوچولو گفت: -آخر اشکت دارد سرازیر میشود!
روباه گفت: -همین طور است.
-پس این ماجرا فایدهای به حال تو نداشته.
روباه گفت: -چرا، واسه خاطرِ رنگ گندم.
بعد گفت: -برو یک بار دیگر گلها را ببین تا بفهمی که گلِ خودت تو عالم تک است. برگشتنا با هم وداع میکنیم و من به عنوان هدیه رازی را بهات میگویم.
شهریار کوچولو بار دیگر به تماشای گلها رفت و به آنها گفت: -شما سرِ سوزنی به گل من نمیمانید و هنوز هیچی نیستید. نه کسی شما را اهلی کرده نه شما کسی را. درست همان جوری هستید که روباه من بود: روباهی بود مثل صدهزار روباه دیگر. او را دوست خودم کردم و حالا تو همهی عالم تک است.
گلها حسابی از رو رفتند.
شهریار کوچولو دوباره درآمد که: -خوشگلید اما خالی هستید. برایتان نمیشود مُرد. گفتوگو ندارد که گلِ مرا هم فلان رهگذر میبیند مثل شما. اما او به تنهایی از همهی شما سر است چون فقط اوست که آبش دادهام، چون فقط اوست که زیر حبابش گذاشتهام، چون فقط اوست که با تجیر برایش حفاظ درست کردهام، چون فقط اوست که حشراتش را کشتهام (جز دو سهتایی که میبایست شبپره بشوند)، چون فقط اوست که پای گِلِهگزاریها یا خودنماییها و حتا گاهی پای بُغ کردن و هیچی نگفتنهاش نشستهام، چون او گلِ من است.
و برگشت پیش روباه.
گفت: -خدانگهدار!
روباه گفت: -خدانگهدار!... و اما رازی که گفتم خیلی ساده است:
جز با دل هیچی را چنان که باید نمیشود دید. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمیبیند.
شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمیبیند.
-ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کردهای.
شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -به قدر عمری است که به پاش صرف کردهام.
روباه گفت: -انسانها این حقیقت را فراموش کردهاند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زندهای نسبت به چیزی که اهلی کردهای مسئولی. تو مسئول گُلِتی...
شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -من مسئول گُلمَم.
ابراهيم جوانبخت، رمضانعلي نفر، ولي اله حقيقت، غلامحسين رحمان نيا، سليمان غفاري، محمود قاسم پور، محمد رضا رحمانيا، ولياله والي و قربان عباسي" مديران نمونه كشوري از استان گلستان بودند.
همچنين "محمدرضا شاهيني، قدير حسن زاده، يدالهگورسخوار، فرهاد عامريان، علياكبر دهبري، پريساخوارزم، علي جمعه فخرالدين، پرويز خوارزم ابراهيم حاجيلري، محمدرضا كشيري، جرجاني، دقدي زاده، خيراله كشت كار، راضيه عرب احمدي، علي ايومن، بلبلي، امان محمدكمالي، ميرصادق حسيني وعبدالرضاتوكلي" كارمندان، كارشناسان و بازنشستگان نمونه كشوري استان معرفي شدند.
در مراسم معرفي برگزيدگان گلستاني سرهنگ كياءالحسيني، سرهنگ گرزين، سردار ناصر رزاقيان، خديجه اميني، قدرت اله عابدي نيز به عنوان مديران و معاونان نمونه استاني معرفي شدند.
"حامد رضايي، لادن شمالي، بيبي هاجر زحمتكش ، فريده قنبرتاج، درويشعلي حسنزاده، نورمحمد كوچكي، غلامرضا گلفام، رضا فرزانگان، سيده فرانك هاشمي، يحيي احمدپور، جواد بهنام، فاطمه فخفوري، ماه بيبي كتولي و زهرا فوجرودي" نيز كارمندان و كارآفرينان نمونه استاني بودند.
در نهمين جشنواره شهيد رجايي استان گلستان همچنين ۳۴دستگاه، شركت و نهاد استان به عنوان نمونه معرفي گرديدند.
در اين ارتباط سازمان امور اقتصادي و دارايي، اداره كل امور مالياتي، شركت گاز، سازمان تبليغات اسلامي، اداره كل زندانها و اقدامات تاميني، كميته امداد امام خميني (ره)، شركت توزيع وپخش فراوردههاي نفتي و سرپرستي بانك مسكن گلستان به عنوان دستگاههاي برتر استاني در طرح تكريم ارباب رجوع بودند.
معاونت هماهنگي امورعمراني استانداري، سازمان مديريت و برنامه ريزي، آب منطقهاي، بنياد مسكن، ادارهكل راهو ترابري، صداو سيما، ديوان محاسبات، مديريت فرودگاهها از ديگر دستگاههاي نمونه استاني گلستان معرفي شدند. 
همچنين دراين جشنواره اعلام شد شركت آبفا، آبفار، شركت شهركهاي صنعتي، فرماندهي نيروي انتظامي، فرماندهي بسيج سازندگي، مديريت امور شعب بانك كشاورزي و مديريت امور شعب بانك ملت از ديگر دستگاههاي نمونه استان هستند.
"فرمانداري كلاله، بخشداري انبارالوم، دهياري لمسك، شهرداري مراوهتپه، شوراي اسلامي شهر راميان و روستاي خواجه نفس، شركت نوشگواربندرگز، پنير صباح گنبد، اتاق بازرگاني گرگان، شركت ياران بهار گلستان و شركت مهندس مشاور پاسيلو" نيز از دستگاهها و شركتهاي نمونه استان معرفي شدند.
wمادر بزرگ پدري شكسپير هم ايراني بود
wمعرفی « آفساید » به اسكار 2007
wفتواي پرورش تمساح در ايران
wگزارش تصویری: ظریفترین ساختههای بشر
wدانلود موسیقی آذری MP3
wكشور خدا؟-نفوذ مذهب در سياست امريكا
wانوشه انصاري نخستين زن گردشگر فضايي
wنتیجه جستجوی کلمه شکست
wنظرات جالب آيت الله جناتي
w15 سایت پربیننده دنیا
wسایتی فارسی برای دانلود نرم افزار
wشما به شر خر نیاز ندارید؟
w نبرد دليرانه و تن به تن سرباز امريکائی
wشعبان بيمخ، عامل کودتاي ۲۸مرداد مرد
wممنوعيت مسافركشي باموتورسيكلت
wباز هم متلكگويي به قتل منجر شد
wگروه راک ايرانی فانوس
wاولین گل وحید هاشمیان در فصل جدید
wتعرض به یک گزارشگر خارجی
wراگبی بانوان باشگاه های کشور
wالمپیاد ورزشی دانشجویان دختر (1)
wاولين نمايشگاه پوشش اسلامي ريحانه
wتمرين تيم ملي اسكيت بانوان
wگزارش تصویری رالي كاخ خورشيد
wکانال آب در مقابل پارک آبی آزادگان
wتصاوير جالب از برگزاری کنکور رياضی
wگزارش تصویری اوقات فراغت جوانان
wگزارش تصویری افتتاحیه مدرسه فوتبال قم
wاوقات فراغت در ساحل گناوه
بگذریم ، دو روز قبل به زادگاهم رفتم ، عجب شبای خنکی داره این زادگاه زیبا و دل آرام من 

خبرهای جدید حکایت از اتفاقات جدید در سطح جناحهای سیاسی اصلاح طلب استان دارد.
گویی اصلاح طلبان پس از مدتها اختلاف های بی ریشه در اقدامی مشترک بیانیه ای تحت عنوان بیانیه جبهه اصلاحات پیرامون حوادث اخیر لبنان صادر کرده اند که نشان از همبستگی آنان در جهت موضعگیری برای این حادثه مهم اسلامی جهانی است.
در ذیل این بیانیه جبهه اصلاحات شامل: 
اتحادیه انجمن های اسلامی استان گلستان- حزب کارگزاران سازندگی -حزب مشارکت-حزب اسلامی کار-حزب مردم سالاری -خانه کارگر-کانون نواندیشان استان -جمعیت زنان پیشرو- کانون حزب ا...- حزب اعتماد ملی- مجمع نیروهای خط امام -سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی - کانون دفاع از حقوق شهروندی و مجمع دانشگاهیان استان گلستان ذکر کرد
.....
و خدا هيچ نگفت........
گفت : به پاهايم نگاه كن! ببين چقدر چندش آور است. چشم ها را آزار مي دهم. دنيا را كثيف مي كنم. آدم هايت از من ميترسند. مرا ميكشند براي اينكه زشتم. زشتي جرم من است.
خدا هيچ نگفت.
گفت : اين دنيا فقط مال قشنگ هاست.مال گل ها و پروانه ها‚مال قاصدك ها‚ مال من نيست.
خدا گفت : چرا مال تو هم هست.
دوست داشتن يك گل‚ دوست داشتن يك پروانه يا قاصدك كار چندان سختي نيست. اما دوست داشتن يك سوسك‚ دوست داشتن تو كاري دشوار است.
دوست داشتن كاري است آموختني؛ و همه رنج آموختن را نمي برند!
ببخش كسي را كه تو را دوست ندارد.زيرا كه هنوز مؤمن نيست. زيرا كه هنوز دوست داشتن را نياموخته. او ابتداي راه است.
مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد.زيرا همه از من است. و من زيبايم. من زيبائيم‚ چشم هاي مؤمن جز زيبا نميبينند. زشتي در چشم هاست. در اين دايره هرچه كه هست‚نيكوست. آن كه بين آفريده هاي من خط كشيد‚ شيطان بود. شيطان مسئول فاصله هاست.
حالا قشنگ كوچكم! نزديكتر بيا و غمگين نباش.
قشنگ كوچك حرفي نزد و ديگر هيچگاه نينديشيد كه نازيباست.
آره... هيچ چيزي مطلقا زشت يا زيبا نيست! اين ماييم كه چيزها رو هر جور كه ميخوايم مي بينيم! پس هميشه همه ي چيزا رو زيبا ببينيم!! حتي چيزهاي به ظاهر زشت رو! هنر دوست داشتن اينه كه چيزايي رو كه به ظاهر دوست داشتني نيستن رو دوست داشته باشيم.
خداوند همه چيز رو زيبا آفريده!! تو رو هم همينطور!
اينجوري دنياي ما آدما خيلي قشنگتره!!


مهندس مهیمنی : استاندار پیشین گلستان : بازنشست شده و هم اکنون کار اقتصادی می کند و اخیرا هم می خواهد شعبه ای از بنگاه باران را در استان تاسیس کند که شروع به فعالیت کرده است.
حجت الاسلام فقیه " معاون سابق سیاسی و امنیتی : به محل ماموریت خود در مخابرات بازگشته است
مهدی رحمانیان - معاون اسبق سیاسی و امنیتی : علاوه بر فعالیت در سازمان مناطق آزاد صاحب امتیاز روزنامه شرق است.
ابراهیم کریمی معاون سابق عمرانی استاندار: قراراست به عنوان مدیر عامل یکی از کارخانجان سیمان سمنان مشغول شود
غلامرضا بینات معاون سابق برنامه ریزی و اداری ، مالی: قایم مقام سازمان همیاری شهرداری های استان و مشاور استاندار گلستان در امور سرمایه گذاری
بیات : معاون اسبق عمرانی- در قزوین به رحمت خدا پیوست
حسین رفعتی - مدیر کل اسبق سیاسی و انتظامی و فرماندار سابق گرگان - در دفتر شهری و روستایی کارشناس استانداری
است و همچنان به عنوان یک عضو فعال سیاسی فعالیت می کند
امیر سنایی- مدیر کل سابق سیاسی و انتظامی بعد از انتقالی از اداره کل .... به شرکت مخابرات استان گلستان به عنوان کارشناس کوچ کرد.
امیر بهادران: مدیر سابق روابط عمومی استانداری- فعلا در ستاد ارتحال امام مشغول است .
عبدا... شاهینی- مدیر کل سابق امور اجتماعی و انتخابات: فعلا در حوزه تدریس می کند.
قجر: معاون سابق مدیر کل سیاسی و انتظامی - فعلا به عنوان کارشناس در استاندار است
فرمانداران سابق: اکثرا به سازمان یا محل خدمت خود بازگشته اند.
بخشداران هم مثل فرمانداران در بخش بعدی از دیگر مدیران خواهم نوشت
بعد از رفتن سید محمد کریمی معاون برنامه ریزی و اداری مالی استانداری گلستان به دلایلی از جمله دلایل مالی وی طبق آخرین شنیده ها مدیر عامل یکیاز کارخانجات دولتی را در سمنان عهده دار شده است .
با سلامی دوباره به عزیزان بیننده این سایت
از گلستان خبر می رسد: 






پری کوچولوی قصه ها, روی ماسه های نرم کنار ساحل نشسته بود ؛ در حالی که زانوهایش را به بغل گرفته بود بالا آمدن آرام آرام خورشید را نگاه می کرد و با خود فکر می کرد چقدر طلوع خورشید زیباست.
نور طلایی خورشید که در افق خاکستری می درخشید تابلوی زیبایی درست کرده بود. پری کوچولو با وجودی که غمگین بود ولی زیبایی و آرامش دریا لذت خاصی به او می داد. او از خودش پرسید, آیا طلوع خورشید را بیشتر دوست دارد یا غروب را؟ نمی توانست برای این سوال خود جوابی پیدا کند. همیشه شنیده بود غروب غمگین است و او در آن لحظه غمگین بود- می خواست غمگین بودن غروب را ببیند. خورشید آرام آرام مثل دختر عشوه گری با ناز خود را به وسط آسمان کشیده بود . پری کوچولو تصمیم داشت خورشید را تا وقت غروب همراهی کند.
او گاهی به خورشید و گاهی به آبهای زیبای دریا نگاه می کرد. موج های آرام دریا با ریتم خاصی حرکت می کردند , انگار برای خورشید خودنمایی می کردند. شاید هم از گرمای نور خورشید مست شده و برای خورشید می رقصیدند!
نسیم خنکی از طرف دریا وزید . پری کوچولو لرزید و زانوهایش را بیشتر به خود فشرد وقتی به خورشید نگاه کرد دید در حال پایین رفتن است.
او رفتن خورشید را دنبال کرد. خورشید همانطور که آرام آرام آمده بود به همان آهستگی هم می رفت. انگار هیچ عجله ای نداشت. نورکمرنگ خورشید باز هم زیبا بود و غروب ...
ناگهان از روی ماسه ها بلند شد و در طول ساحل شروع به دویدن کرد و فریاد زد می دانم چرا... چون منتظر طلوعی دیگر است- چون می داند فردایی دیگر باز هم طلوعی دیگر به همراه دارد.
